ارباب کیخسرو شاهرخ، شخصیت خوشنام تاریخ معاصر که بود؟

ارباب کیخسرو یا کیخسرو شاهرخ، شخصیتی نه تنها زرتشتی که ملی است و در تاریخ معاصر جایگاه ویژه‌ای دارد، یک شخصیت خوش‌نام، از برجسته‌ترین چهره‌‌های جامعه زرتشتی ایران و البته نماینده مجلس شورای ملی از دوره دوم (۱۲۸۸) تا یازدهم (۱۳۱۹).

کیخسرو در سال ۱۲۵۳ به دنیا آمد، از پدر و مادری زرتشتی در کرمان. پدرش شاهرخ در زمان نوزادی او درگذشت. شغل خانوادگی آن‌ها تجارت و منجمی در دربارهای زندیه و قاجاریه بود. مادرش بافندگی پیشه کرد و خود او در کودکی کارگری می‌کرد. و البته سواد کمی را در مکتبخانه زرتشتیان همین شهر کسب کرد.

کیخسرو که ۱۲ ساله شد به تهران، مدرسه شبانه‌روزی آمریکایی‌ها رفت و همزمان کاری هم در بیمارستان آمریکایی‌ها در پایتخت پیدا کرد. پس‌اندازهایش باعث شدند او بتواند یک سفر یکساله به هندوستان داشته باشد و این فرصت را برای خود بسازد که در دارالفنون بمبئی (مومبای فعلی) به تحصیل ادامه دهد و در ۲۱ سالگی از طرف انجمن خیریه پارسیان بمبئی به مدیریت مدرسه زرتشتیان ایران در کرمان منصوب می‌شود. در این شهر ۳ مدرسه دخترانه، ۲ مدرسه پسرانه و یک دبیرستان می‌سازد. نام دبیرستان او، دبیرستان ملی زرتشتیان است. این منطقه در حال حاضر به نام جمشیدیه شناخته می‌شود.

در زمینه تحصیل جدیت کیخسرو ادامه پیدا کرد تا آن‌‌که به انگلیسی، روسی و عربی و همچنین قرآن احاطه پیدا کرد. در سال ۱۲۸۳ راه بندری به نام ادسا را در پیش گرفت که در روسیه قرار دارد، اما خب، جنگ روسیه و ژاپن باعث شد او بعد از مدتی خیلی کوتاه به ایران بازگردد. سی‌ساله که شد، به تهران رفت و در یک صرافی در این شهر مشغول به کار شد.

دوره دوره جنبش مشروطه بود، مشروطه‌خواه شد. ۱۳ سال که گذشت، رئیس اداره تتلفن شد و زمینه‌ساز حضور زیمنس آلمان به ایران. از آن‌جا به مدیریت بنگاه راه‌آهن دولتی ایران رفت.

در زمانی که قرارداد ۱۹۱۹ میان وثوق‌الدوله و انگلستان در حال بسته شدن بود او رهبری مخالفان این قرارداد را در آمریکا و سوئد بر عهده می‌گیرد و زمانی که بر اثر فشارهای انگلستان، قحطی بزرگ ایران (سال ۱۲۹۶ تا ۱۳۹۸) رخ می‌دهد و گندم کمیاب می‌شود، مامور خرید گندم برای تولید نان نانوایی‌ها می‌شود. با شاه جوان، احمد شاه قاجار دیدار می‌کند و با قسم دادن او به سوگند پادشاهی‌اش، او را برای قیمت کمتر گندم راضی می‌کند. پس از آن است که به نمایندگی مجلس شورای ملی می‌رسد. او پس از این‌ها، در زمانی که جنگ جهانی اول رخ می‌دهد، با پول آلمانی که از طریق عثمانی به دست او، حسن مدرس و میرزاده عشقی در کرمانشاه می‌رسد، دولت در تبعید را تشکیل می‌دهند و علیه بریتانیا و روسیه فعالیت می‌کنند.

یک نقل قول مشهور از حسن مدرس هست که با اشاره به زرتشتی بودن ارباب کیخسرو می‌گوید در مجلس ما یک مسلمان هست و آن هم ارباب کیخسرو

مورگان شوستر درباره پاکدستی و درستکاری او شهادت داده و ملک‌الشعرای بهار هم شعری سروده است: « به بهارستان افتاد مرا دوش عبور | جنتی دیدم بی‌حور و سراپای قصور | جای کیخسرو بگرفته فلان گبر به زر | جای مستوفی فلان رند به زور»

کیخسرو با آن‌که مسلمان نبود، از وزارت معارف درجه یک علمی گرفت، انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۰۴ را هم او تاسیس کرده که همین انجمن باعث مرمت بسیاری از بناهای تاریخی کشور شده است. پس از درگذشتش، کرمانی‌های زرتشتی، مدرسه‌ای دخترانه برای مقطع دبیرستان تاسیس کرده و نامش را کیخسرو شاهرخ گذاشتند. آتشکده زرتشتیان تهران را هم در خیابان ۳۰ تیر (قوام)، به دستور او ساخته‌اند.

با بالا گرفتن موج ملی‌گرایی در آغاز قرن، او مامور به یافتن محل دفن فردوسی می‌شود و مدفن او را شناسایی می‌کند. کتابخانه مجلس شورای ملی هم به همت او با همکاری دستگاه‌های چاپ  که از آلمان آورد بنا نهاده شد.

پسرش بهرام شاهرخ، گوینده بخش فارسی رادیو برلین می‌شود. در ابتدا موافق رضاشاه و سپس مخالف او می‌شود و علیه رضاشاه و بریتانیا بد می‌گوید. پدر تلاش می‌کند او را بازدارد اما مانع می‌شوند و افرادی مثل باستانی پاریزی معتقدند که رضاشاه دستور مرگ او را داده و یا شهربانی مامور به این کار بوده است. روایتی از باقر عاقلی هم وجود دارد که می‌گوید او در حال عبور از پیاده روی خیابان کاخ (که امروز فلسطین نامیده می‌شود) بوده که ماشینی او را زیر می‌گیرد. جسد او در جوالی کوچخ سزاوار این خیابان یافت می‌شود.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مجله این هفته

مجله این هفته

برچسب ها